مرضيه محمدزاده

1442

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

برآشفته دستار و آشفته مو * به خورشيد چون ماه شد روبرو بگفت اى لبت چشمه‌ى نوش من * نگاهت بلاى دل و هوش من خدا را ، فغان دلم گوش كن * مرا همچو جان جذب آغوش كن بزن چنگ بر چنگ گيسوى من * فزون كن خروش و هياهوى من به تنگ آمده جانم از تشنگى * چكد خون ز چشمانم از تشنگى خدا را ، خدا را ، حيات دلم * بده از لب اينك برات دلم كرم كن از اين چشمه نوشم بده * به دل همچو دريا خروشم بده خوشا از لبت جام حيرت زدن * چو آيينه‌ها دم ز وحدت زدن چو خورشيد ، مه را دل افسرده ديد * رخش را چو گلبرگ پژمرده ديد به جذبه كشيدش در آغوش خويش * عسل دادش از چشمه‌ى نوش خويش چو ياقوت لب را به لعلش نهاد * كشيد از جگر آه آتش نهاد دلش باز از تاب مى پر گرفت * به ميدان شد و رزم از سر گرفت خروشيد و كوشيد بىصبر و تاب * چو درياى سرخ و چنان آفتاب به هر سو عقاب دمان تاختى * صف كين ز دشمن تهى ساختى همى كشت و افكند از پشت زين * سر و دست نامردمان بر زمين به ناگاه آن سرو سيمين بدن * رخش سرخ شد چو عقيق يمن فلق از دو ابروى نازش دميد * ز درياى خون سر به گردن كشيد افق در افق سرخ در سرخ شد * چنان لاله ، قرص قمر سرخ شد گل سرخ دل سر زد از ديده‌اش * پريد از قفس روح رنجيده‌اش چه گويم كه آن لحظه چون بود و چون * كه خون بود و خون بود و خون بود و خون به بالين او خسته دل پير عشق * كشيد از جگرگاه تكبير عشق از آن داغ يكباره از پا نشست * وجودش چو آينه درهم شكست خروشيد از دل كه اى اكبرم * عزيز دلم لاله‌ى پرپرم پس از تو دگر بىهم‌آوا شدم * در اين غربت آباد تنها شدم گل داغ روييده در سينه‌ام * شرر خيز گرديده آيينه‌ام پدر را پس از مرگ سرخ پسر * حرام است اين زندگانى دگر پس از تو قرارى ندارم دگر * به شمشير سر مىسپارم دگر « 1 » * * *

--> ( 1 ) - حديث باب عشق ؛ ص 97 - 109 .